موسسه فرهنگی طلوع

گزارش مراسم گرامیداشت روز معلم سال 98 در موسسه فرهنگی طلوع

گزارش مراسم گرامیداشت روز معلم سال 98 در موسسه فرهنگی طلوع

روز معلم، بهانه ای است برای تشکر از کسانی که مسیر زندگی ما را روشن کردند. قطعا هر کدام از ما خاطره ای در گوشه ذهنمان ذخیره کردیم که موفقیت امروزمان نشات گرفته از آن خاطره است. در این روز، معلمان همه مقاطع، پس از صرف ناهار در آمفی تئاتر موسسه گرد هم آمدند و پس از قرائت متن توسط یکی از دانش آموختگان و پخس کلیپی از علامه کرباسچیان، سخنرانی قائم مقام محترم موسسه، جناب آقای مهدوی پیرامون نقش معلمی ایراد شد. برای مشاهده تصاویر می توانید به گالری موسسه از طریق کلیک بر این قسمت یا منوی مربوط به گالری عکس مراجعه نمایید. در ادامه متن قرائت شده توسط یکی از دانش آموختگان موسسه ارائه می گردد. 

من یک دانش آموخته ام با سوابق تحصیلی قابل قبول و شیطنت های غیرقابل قبول. هنوز که هنوزه آرزوی آروم نشستنم رو تو چشم ناظم ها و مدیران می بینم و کظم غیظ کردناشون موقع شیطنت هایی که می دونم براشون تعریف نشده است اما دیگه مثل دکترا وقتی از یه عمل چند ساعته از اتاق بیرون می ان و با ارامش لبخند می زنن و سرتکون میدن که به ادامه معالجه خوش بین نیستن،  من هم بعد از خدا و ائمه و پدرم، قطع امید کردن معلما و ناظم هارو به چشم می بینم،. و من یکی بودم از هزاران دانش آموخته طلوع. هر کدوم از ما دانش آموخته ها با داستان های کوچیکمون وارد طلوع شدیم و کم کم شدیم اعضای این خانواده و معلم هامون بهمون یاد دادن که قهرمانان داستان های خودمون بشیم و شاید از نیرو خدماتی های زحمتکشمون یاد گرفتیم که حتی میشه قهرمان داستان دیگران هم شد. ما شدیم شاگرد موسسه فرهنگی طلوع، معلما شدن مایه حیات، شدن نور، شدن خاک. سفید شدن موهای خیلی هاشون رو به چشم دیدیم، قطعا روم نمیشه بگم که خیلی هامون عامل این سفید شدنا بودیم. یا حتی یادم نمیره اون صحنه رو که معلم ریاضی پیش دانشگاهی، ماه نهم باردار بود و اینقدر سر کلاسش اتیش سوزوندیم که فشارش افتاد و دو روز بعد هم روانه بیمارستان شد. شاید پشیمونی از بعضی همین اذیت ها بود که باعث شد برگردیم به مدرسه، دوش به دوش معلمامون حرکت کنیم و نمک تجربه هاشون رو تو قابلمه نپختگی هامون بریزیم. به قول حاج اقا زیر این دیگ اگه دست ما جوونا باشه یا زیاده یا خیلی کم، یه صاحب فن باید باشه که زیر دیگ تجربه رو تنظیم کنه. منتها ایندفعه داستان فرق می کنه، این دفعه قد خانم ناظم خمیده شده، دستای زحمتکش نیروی خدماتی چروک شده و شاید دستای پرمحبت خانم مدیر کم کم به لرزش افتاده و بعضی از معلم ها برای بالا رفتن هر یه پله باید چند ثانیه مکث کنن. اینجاست که به غرور دانش آموختگی امون بر می خوره، یادمون می اد اون روزا رو که مسوول پرورشی تا اخرین قطره توانش رو به کار می گرفت برای اینکه ما بهترین جشن رو بگیریم و دلامون به ائمه گره بخوره. یادمونه که معلم زبان همیشه پنج دقیقه زودتر از زنگ می اومد و ما دائم بهش غر می زدیم که چرا زودتر می این سر کلاس.. میخندید و فقط یه ایه می خوند: ویل للمطففین. من همونجا برای تمام عمرم، از معلم زبانم یاد گرفتم مفهوم کم فروشی رو. من از معلم زبان فارسی ام موقع استرس سر امتحان یاد گرفتم که وقتی تلاش خودمو کردم باید توکل کنم. یا از معلم ادبیات اختصاصی یاد گرفتم که وقتی بابت تقلب و نیاوردن تکلیفم دروغ گفتم باید جسارت عذرخواهی داشته باشم حتی وقتی معلم به روم نمی اره که فهمیده من حقیقت رو نمی گم. من از معلم دینی یاد گرفتم که حتی با بدترین مریضی باید مسئولیت پذیر باشم. من از معلم تاریخ یاد گرفتم که بایدب داستان های ملی و مذهبی خودم رو با افتخار بلد باشم تا بتونم با  تسلط به گذشته کشورم و دینم از ارزش هام دفاع کنم. من از معلم عربی یاد گرفتم که باید الفاظ زبان شناسی رو خوب یاد بگیرم تا قران رو بهتر بفهمم. من از معلم هام یاد گرفتم که مهم نیست من زبان درس بدم، یا عربی، دینی یا هندسه و جبر و حسابان، معلمی حرفه ایه که مثل یک مادر باید تو خون و پوست و گوشتت رفته باشه... معلمی گرفتن صدا و حساسیت به گچ نمی فهمه... اینارو اون موقعا که اتیش می سوزندم نمی فهمیدم. ولی از صبر ناظم هام یاد گرفتم که بازیگوشی بچه ها رو میشه با ارامش و بدون ناسزا هدایت کرد. هرگز وقتی دانش آموز بودم و کف اتوبوس با تمام وجود به خاطر کم اومدن صندلی غر میزدم ، نمی فهمیدم که برای هر یک اردو چقدر کادر مدرسه دوندگی می کنن تا ما بهمون خوش بگذره. وقتی به مدرسه برگشتم فهمیدم هنوز هم خیلی چیزها هست که باید یاد بگیرم. حالا معلما بزرگ تر شدن و ما هنوزم کوچیکیم. خیلی هاشون غصه دار میشن. الانه که میبینی شاید چقدر درد داره که همسر یا والدین یا فرزندشون رو از دست می دن ولی تمام غصه هاشونو مچاله می کنن کنار دلشونو بازم می ان مدرسه برای اینکه مبادا اب تو دلت تکون بخوره.

گفتم فرقی نمیکنه تو یه مدرسه سمت افراد چی باشه، چه نگهبان، چه کادر چه دبیر مهم اینه که امام سجاد علیه السلام میفرمایند: حق استاد تو این است که بزرگش دارى و محضرش را محترم شمارى و با دقّت به سخنانش گوش بسپارى. استادان بزرگ و عزیز موسسه فرهنگی طلوع، من در این روز فرخنده به نمایندگی از تمام نورچشمان طلوع روزتان را تبریک می گویم. سایه تان برقرار، تنتان سلامت و دل هایتان شاد....

  • تعداد بازدید : ۲۹
  • گروه اطلاع رسانی : روابط عمومی موسسه
فرم ثبت نظر